تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است.  

کافکا


مردگان چه کسانی هستند؟! انان که نمینویسند. 

چه کسانی نمینویسند؟! انان که روح مرده اند.  

علائم و نشانه های روح مرده ها چیست؟! ... 


تو بنویس و من مینویسم و در اخر ما مینویسیم . 

تنهایمان را کلمات و جملات پرمیکنند.  حتی جای خالی او را... 

اینگونه نیست؟!


مینویسی و میخوانی و نمیدانی کیستی و کجایی فقط هر زمان 

که میخوانی و مینویسی نفس کشیدن را حس میکنی و میفهمی داری زندگی میکنی .


نوشتن عشق من است.  با کتاب دیریست پیوند زدم.  و حاصلش زندگی پربار است.  


اینگونه ادامه دادن لذت بخش است وگرنه پایان نوشتن پایان مرگ و لحضه ی خداحافظی است. 


تا طلوع قلمی دیگر بدرود .




بی ارزشی

یه روزی به یه شکلی یه رابطه شروع میشه. 

خوشحال و خندون پا به پاش حرکت میکنی و از خودت و ارزشهات میذاری  واسش. 

یه روز به یه شکل مزخرف یه جایی تموم میشه.  

خب چی شد

شادی و خنده رفت 

افسردگی آمد

یه ارزشهایی رو هم که زیر پا گذاشتی

در آخر...

تو میمونی با یه عالم خاطره  و یه عالم بی ارزشی.  

و میگی... 

خاک تو سرم که چه بی ارزشم.  





(این اتفاقات میتونه برعکس هم باشه) 


بی تو بودن یه درد.. 

 یه شکنجه... 

گاهی میخواهم خودمو شکنجه بدم... 

ازت دور بشم از تو از جسم تو از روح و قلب تو...  

نپرس به کدوم دلیل...  فقط بشنو.. 

بشنو که چه دلتنگم... 

اما وقتی متوجه میشم میبینم همه چیز برعکس شده...  

من کنارتم و تو در قلب منی و آسمان پرستاره... 


ذهن من طوفان درست میکنه از بی تو بودن... 

چرا با تو بودن این طوفان رو شدت میده... 

بودن یه رنج هایی داره... 

نبودن رنج های بیشتر...  

فکر کنم برعکس گفتم. درد رنج های نبودنت کمتر است... 

با تو بودن چی میخواهد که من ندارم... 

از عشق تو گفتن چی میخواهد که من عاجزم... 

از همه چیز چشم میپوشم ولی... 

تو همانی، همان بی احساسی... 



گاهی تمام وجود ادم رو غم میگیره.

  حتی اگه دورت شلوغ باشه و دست کسی هم تو دستت باشه به شدت احساس تنهایی میکنی. 

بغض گلوت رو میگیره در حالی که اشکت در نمیاد.  

دوست داری گریه کنی و اشک تو چشماته ولی فقط یه غده تو گلوت میسوزه.


بازم صبر میکنی...  بازم تلاش... بازم سکوت...


میدونی یه روز نفس کم میاری...  بازم ادامه میدی...   


دوست داری با یه نفر حرف بزنی اما سکوت رو ترجیح میدی،میدونی هیچ کس بحرفت گوش نمیده همه از ظن خودشون قضاوتت میکنن.  


حال همه برات مهمه فقط حال تو برا هیچ کس مهم نیست.  

حس میکنی هیچی نداری اما همه دارن حسرتت رو میخورن و هرگز نفهمیدی واسه چی؟! 


چون میدونی از تنهایی یکی رو انتخاب کردی بنابراین پس میزنی اون رابطه رو .

ولی میفهمی اشتباه میکنی در واقع شدید دوستش داری. 

چالش اینجاست که ایجاد میشه،درست لحضه ای که داری میری جلو و انتخاب تو فقط جلو بوده یکی وارد میشه که انتخاب و اولویت تو میشه ... عقل یه چیز حکم میکنه و  روح و دین یه چیز از طرفی احساست دخیله که زبان ادمی زاد نمیفهمه.  

کل انرژیت گرفته میشه.  میشینی مثل الان اراجیف مینویسی.واقعا چرا ملت باید اراجیف تو رو بخونن؟!

.

.

.


چرخه زندگی میچرخه... 

موقعیت ها عوض میشن. 

آدمها عوض میشن. 

فرصت ها یکی پس از دیگری به شکلی میان و رد میشن. 

گاهی دلنشینه،گاهی فقط دلشکستگی . 

نه موقع خوشحالی میشه خیلی بزرگش کرد و شادی کرد نه موقع دلشکستگی خیلی ناراحت، چون همش درگذر است.  

میگذره!  جوری که خودتم باورش نمیتونی بکنی.  حالا اگه با گذر زمان تو هم از مسائل دل بکنی و بگذری فرصت بعدی رو از دست نمیدی...! 

پس بگذر از هرچی که شکستت داد... از کینه بگذر  از عشق قدیمی بگذر.  از خطاها بگذر و اتفاقات خوب رو تکرار کن .اون اتفاقهایی که تو رو از عشق لبریز کرد و نصیب بقیه هم شد. یادت نره اتفاقات خوب تکرار شدنی هست. پس دوباره خلقشون کن ،میدونستی تو خالقی... ؟!



من 

به آنان که کنارم نشستن از دوست خود نالیدن هیچ نگفتم. 

به انان که دوست بودن و پشت سر من نالیدن هیچ نگفتم. 

به انان که خبر اوردند هم هیچ نگفتم. 

به انان که شکستن چه نمکدان چه قلب و چه استکان، هیچ نگفتم. 

به انان که نخواستن تلاشم را ببینن ، همچنان هیچ نگفتم. 

به انان که لبخند و خنده من مزاحمشون بود،هیچ نگفتم. 

به انان... 

به انان... 

هیچ نگفتم .

امروز میگویم.  به این دسته افراد که تمام نمیشوند و اضافه میشون. ممنون که درگیر من هستید من همچنان ادامه میدم در جاده ای که برام خلوت گذاشتید و عزیزان ،به تماشای من همچنان ماتم زده بنشینید. 



گذشته ادم ها خیلی مهمه اما مهمتر از اینده ای که میخوان بسازن نیست. (دکتر شیری )

من با گذشته ی کسی که دوستش دارم کنار میام اگه اونم من رو دوست داشته باشه ؛

دنیا رو میشه تغییر داد بشکلی که خودمون باور کنیم گذشته ازما نیست.  کدوم گذشته! 

گذشته گذشت.  آینده ای در این نزدیکی ویاری کنارت و خودت که تصمیم میگیری بسازی و برنده باشی یا تخریب کنی و بازنده. 

من میسازم تو چطور ؟!

میدونم تو هم میسازی.      یا علی 




هیچگاه با فردی که خودش را به نفهمی زده بحث نکن، 

هر چه بیشتر مسیر فهمیدن را به او نشان دهی، تندتر از گذشته در خلاف آن مسیر میدود!

به من و تو چه !!  حواست را جمع کن و بگذار راحت باشد او همچنان دوست دارد نفهم بماند!! 



اینقد حرف برای گفتن داری ولی چشمانَش رو که میبینی همه چیز از یادت میره، فراموش میکنی کی بودی و هستی، کجا هستی، چرا هستی. 

اون لحضه هیچی دیگه برات مهم نیست هیچ دغدغه و مشغله ذهنی نداری، فقط یه بوسه به چشمانش اوج لذت و شهوتِ که ارضاءت میکنه.

مشغله از لحضه ای شروع میشه که اون چشم ها ازت دور میشه، حتی برای چند ساعت.

چی؟!!

نمیدونم ،

نمیدونم، 

هیچ وقت به نبودن همیشگی چشم هایش فکر نکردم،قابل تجسم نیست، در ذهن من جایی نداره، اصلا نمیشه بهش فکر کرد،فقط ثانیه ها رو میشماری تا دیدار بعد خدانهگدارَش!


وبلاگ نویسی رو دوست دارم. 

اکثرا دست به قلم و اهل تفکر، اینجاست که حس میکنی تنها نیستی.

 همین حس کافیه؛نیازی نیست به چرایی و دلیلش و اثباتش تو جه نکنی، چون امکانش هست همه چیز بهم بریز و باز تنهایی رو حتی بیش از پیش احساس کنی.


دست به قلم بودنتون رو دوست دارم و لذت میبرم از مطالب همه دوستان اهل قلم.


واگویه مثبت داشته باش، با دشمنت (خودت) بجنگ:

دوست دارم به حدی برسی که دستت از ورقه جدا نشه ، جوری بنویسی  که عقلت حیران، جسمت گرسنه، روحت تشنه ، دستت خسته بشه و قلبت به ایست هشدار بده. اونوقته که  تازه باید ادامه بدی و شاهکارها آشکار میشه.همان نوشته هایی که دنیا رو تکون میده.


مثل لحضه ای که میدوی و نفست بند میاد و میگی : دیگه نمیتونم دارم میمیرم،

تو هرگز نمیمیری،! پس ادامه بده ، بیشتر بدو ،بعد میفهمی که دیگه به نفس احتیاح نداری و حسش نمیکنی، به خدمتت در آمده. و شک نکن به این حس که بررسی تو برنده میشی.

بررسی کن و ببین دشمنت کیه؟! بجنگ باهاش( موانع رو بردار)




۱ ۲ ۳ ۴

پا به پای هم میتوان حرکت کرد
شا نه هایت تکیه گاه محکمی است
برای من و باورها و رویا هایم
شانه به شانه قدم میزنیم
بدون احساس کمبودی
(راحت میتوانیم تمام مسائل دست و پا گیر را کنار بگذاریم و تا بی کران ادامه بدیم)
با من همراه باش.


طبقه بندی موضوعی
نویسندگان