تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


قبل از عید تو را میدیدم که در خیابانی!(خیابان شلوغ بود و همه باهم هم قدم بودین)

از مغازه ای به مغازه ی دیگر ،از لباس فروشی به کفش فروشی؛از کفش فروشی به طلا فروشی و کیف فروشی و... 

همچنان تو را نگاه میکردم ، جلوی مغازه ای؛ منتظرت می ماندم، وقتی می امدی! دستانت پر بود! 

پر از لباس ، جعبه ی کفش و کیف و...

خسته که میشدی به داخل  بستنی فروشی یا پیتزایی می رفتی!

می خوردی و استراحت میکردی، مدتی بعد باز میگشتی و ادامه یِ خرید !

برای شام هم بهترین کبابی یا رستوران شهر منتظرت بود!

نگاهم ازت برداشته نمیشد. تو خرید میکردی و من  با لباس های مندرس با جعبه ی

آدامسَم دنبالت می امدم و تو با احساس تنفر مرا پس میزدی.

تو را نمیدانم ولی من آماده ام !!

آماده برای آغاز سال جدید .


من؛ آدامس هایم فروش رفت، لباس هایم نو شد، سال نو آغاز شد و شب سال تحویل 

شوید پلو با ماهی داشتیم!



رویا یکتاش 06 Farvardin 96 ، 13:15 ۰ ۲ ۱۰۱

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پا به پای هم میتوان حرکت کرد
شا نه هایت تکیه گاه محکمی است
برای من و باورها و رویا هایم
شانه به شانه قدم میزنیم
بدون احساس کمبودی
(راحت میتوانیم تمام مسائل دست و پا گیر را کنار بگذاریم و تا بی کران ادامه بدیم)
با من همراه باش.


طبقه بندی موضوعی
نویسندگان