تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


داشتم به تنهایی خودم فکر میکردم .

و تمام ان قهوه تلخ هایی که در خلوت نوشیدم ؛ 

و باز هم ان خلوت ،تنهایی و قهوه تلخ را به بودن ها در جمع  ترجیح دادم .

به تمام ان لحضه هایی که تنهایی کشیدم یک نفر رو دوست داشتم و هرگز بهش نگفتم.

یا نخواستم جمع دونفرشان را بهم بریزم یا نخواستم به ناپاکی آلوده بشم یا شاید میدانستم او هم خلوتش را دوست دارد و مایل به اشتراک گذاری نیست شاید هم  فقط کنار کشیدن را خوب بلد بودم حتی در جنگهایی که باید پیروز میشدم با از دست دادنش ،به خلوت پناه میبردم.

وشاید هیچ را خوب میشناختم، و سکوت میکردم تا از کنارم رد شود . 

میدانستم او هم دنبال کسی هست؛ اما سکوت ، امواج عشق را می شکند و جایگزین با غفلت میکند.

مدتها پیش شنیدم و تفکر کردم که : اره ؛ راست میگن ، ادم کسی رو که دوست داره باید بهش بگه ، چرا که نه

بعد از ان هر کس رو که دوست داشتم، خیلی راحت بیان کردم که : دوستت دارم

جالبه، من گفتم دوستت دارم با تمام مسئولیت هایی که به دوش کشیدم .پای ان حرف ماندم .

گاهی شکست خوردم . گاهی هم نه ...

 بعد از تمام شکست هایی که خوردم باز هم پای ان حرف ماندم و هستم . چون دوستت داشتم ودارم.

امروزه خیلی ها این واژه رو بهم میگن، از مادرم گرفته تا پسر همسایه .

اما هیچ وقت نتوانستم تشخیص دهم فرق دوست داشتن مادرم را با پسر همسایه یا حتی مادرم را با خودم .

هیچ شباهتی بین دوست داشتنهایشان نیست ، تنها شباهت بین من و مادرم است،چشمان مادر نورانی ست و  چشمان من تار میبینند،

میدانم درک شباهتش سخت است ، اما شباهت است.

و مدتهاست که برگشتم در همان خلوت ، همان خلوتی که پر نخواهد شد؛با عشقی ماندگار یا حتی با وجود فرزندت.

باز  باز خواهی گشت، خواهی خواند غزل گذشته و اینده را و خواهی سرود مرز دوست داشتن را ، خواهی نشاند گل را جای نیش مار و دوباره اغاز خواهی کرد از اول خلقت و متولد خواهی شد در سالی نو با کرداری نو و بینشی نو .




با این حال هنوز برایم سوال است : 

کسی را دوست داری ، چگونه باید بهش بگی ؟ 


شاید هم نباید بگی.؛ !   شاید فقط شاااااید !


نظرات (۴)

  • پوریا نوروزی
    Saturday 16 Ordibehesht 96 , 01:18
    کاملا موافقم . یعنی نوع عشق ها می تونه متفاوت باشه و اصلا نمی تونه قابل مقایسه باشه .
    و حتی عشق شخصی نمی تونه توسط شخص دیگر قابل درک باشه
    ولی همیشه باید دل به دریا زد و گفت . چرا که نه. چرا نباید نگفت؟
    این مانع از بیان احساسات ما نمیشن .
    من فکر می کنم باید گفت ..
    ولی هر قلبی کلید مخصوص خودش را دارد .. شروط خودش را و قوانین خودش را
    پس باید درست قدم برداشت
    • author avatar
      رویا یکتاش
      16 Ordibehesht 96، 05:52
      چه جواب کاملی ، 
      مهرتان را سپاس .
      :-) 
  • مهدی
    Saturday 16 Ordibehesht 96 , 20:45
    زندگی را شایدها شیرین نمیکند بایدها راباید جست حسرتها زمانی میروند که جرأت پیدا کنیم حرف دلمان رابزنیم وکسی که ارزش شنیدنش رادارد گور بابای همه دنیا بگذار بداند دوستش داری 
    • author avatar
      رویا یکتاش
      18 Ordibehesht 96، 12:20
      دقیقا ....
      سپاس 

      بسیار عالی ، موافقم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پا به پای هم میتوان حرکت کرد
شا نه هایت تکیه گاه محکمی است
برای من و باورها و رویا هایم
شانه به شانه قدم میزنیم
بدون احساس کمبودی
(راحت میتوانیم تمام مسائل دست و پا گیر را کنار بگذاریم و تا بی کران ادامه بدیم)
با من همراه باش.


طبقه بندی موضوعی
نویسندگان