تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


هر روز بیشتر میشوند. 

هر روز تعداد افرادی که می گویند دوستت دارم بیشتر میشود. 

هر روز یه کلمه تکراری را میشنوی؛ عشقمی! 

حتی گاهی شده که بگویدت ، تو را بیشتر از دیگری دوست دارم. 

حتی گاهی قسم میخورند. از اسم های لاینتاهی گرفته تا سید سرکوچه. 

فقط مدام تکرار میکنند که عاشقند. بدون اینکه بفهمند یعنی چه؟!

از هر کس که میپرسی عشق به چه معناست؛ فقط با نگاهی تدبیر گونه به زمین و آسمان بعد از لحضه ای چرت و پرت تحویلت میدهد.  

عشق چیست؟!  دوستت دارم یعنی چی؟!

من که هرگز نفهمیدم و این واژه ها بیزارم. همانطور که اوریانا فالاچی متنفر است. 

وی در کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد میگوید:

به نظر من عشق یه جور گرسنه گی که بعد  سیر شدن سر دلت  میمونه و حالت میگیره وبعدش نوبت استفراغه. 

هیچ چیز مث تمایل یه مرد به یه زن یا یه زن به یه مرد  آزادی آدم تهدید نمیکنه.!

عشق یه حقه ی گندس که واسه سرگرم کردن مردم ساخته شده. 

امروز همه یه عشق دارن بعضی ها دوتا دارن و یا شاید بیشتر. 

جالبه احساسات از عشقی به عشقی دیگر منتقل میشود. قانون پایستگی احساس. 

اینکه من همزمان چند جا عشق میورزم یا که از عشقی به عشقی دیگر کوچ میکنم یعنی دوست داشتن؟!

چرا خودمان را گول میزنیم نگاهی به تاریخ و اکنون بنداز. عشق اینگونه بود که امروزه تفسیر میکنیم؟!

هنوز نفهمیدم ما دقیقا به چی میگیم عشق؟! چرا میگیم؟!




نظرات (۵)

  • یک نویسنده
    Thursday 28 Ordibehesht 96 , 23:26
    در رمانی می خواندم که : باید دوست داشتن را با جمله‌ای بیان کنم که مولفش خودم باشم...
    • author avatar
      رویا یکتاش
      29 Ordibehesht 96، 09:29
      چه جالب، 
      با ذکر مثال بازش میکنید ؟ ممنون
  • یک نویسنده
    Thursday 28 Ordibehesht 96 , 23:38
    خیلی سال پیش یک فیلم دیدم که اسمش را یادم نیست. فقط تصاویری از آن را یادم می آید. 
    مرد و زنی در کافه روبروی هم نشسته بودند و در دو فنجان قهوه در مقابل یکدیگر. زن شروع کرد به انداختن حبه قند داخل فنجان تا به آنجا که قهوه سرازیر شد. و سپس زن میز را ترک کرد و رفت.
    بدون گفتن هیچ جمله‌ای پیامش را رساند: که از تو لبریز شدم.
    • author avatar
      رویا یکتاش
      29 Ordibehesht 96، 09:31
      چه مفهومی؛ به سختی میشه برداشت کرد،
      خیلی جالب بود
  • یک نویسنده
    Friday 29 Ordibehesht 96 , 13:57
    خب این جمله در کتاب " جستارهایی در باب عشق" نویسنده: آلن دوباتن، مترجم: گلی امامی 
    و اما از متن همین کتاب: 
    آیا وظیفه‌ی من نبود که مولف احساسات خودم باشم؟ آیا نمی‌بایست ابراز عشقم به گونه‌ای منحصربه‌فرد می‌بود که برازنده کلوئه باشد. ناگهان متوجه نعلبکی کوچک راحت‌الحلقومی شدم که به لطف رستوران برایمان آورده شده بود و کنار دست کلوئه قرار داشت و در یک چشم به‌هم‌زدن، به نظرم رسید که من عاشق کلوئه نیستم ، بلکه راحت‌الحلقومش هستم. 
    این که چه چیزی درباره‌ی راحت‌الحلقوم چنان کامل با احساساتم نسبت به او هماهنگ بود، هرگز نخواهم دانست، لیکن به نظر می‌رسید که این واژه عصاره دلدادگی‌ام را با چنان وضوحی بیان می‌کند که کلمه‌ی عشق فرسوده از کاربرد، به سادگی قادر به انجام نبود. باور نکردنی بود، ولی وقتی دست کلوئه را در دستم گرفتم و گفتم چیز خیلی مهمی برای گفتن دارم، این که راحت‌الحلقوم‌اش هستم، کاملا متوجه منظورم شد و در پاسخ گفت این شیرین ‌ترین چیزی است که تاکنون کسی به او گفته.
    از آن به بعد، عشق دست کم برای کلوئه ومن، به سادگی عشق نبود، بلکه چیز نرم و شیرینی بود به اندازه چند میلیمتر که به خوشمزگی، در دهان آب می‌شد.
  • پوریا نوروزی
    Friday 29 Ordibehesht 96 , 20:43
    آدم رو به فکر وا میداره
    تا باشه تعریف آدم ها از عشق چی باشه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پا به پای هم میتوان حرکت کرد
شا نه هایت تکیه گاه محکمی است
برای من و باورها و رویا هایم
شانه به شانه قدم میزنیم
بدون احساس کمبودی
(راحت میتوانیم تمام مسائل دست و پا گیر را کنار بگذاریم و تا بی کران ادامه بدیم)
با من همراه باش.


طبقه بندی موضوعی
نویسندگان