تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


گاهی تمام وجود ادم رو غم میگیره.

  حتی اگه دورت شلوغ باشه و دست کسی هم تو دستت باشه به شدت احساس تنهایی میکنی. 

بغض گلوت رو میگیره در حالی که اشکت در نمیاد.  

دوست داری گریه کنی و اشک تو چشماته ولی فقط یه غده تو گلوت میسوزه.


بازم صبر میکنی...  بازم تلاش... بازم سکوت...


میدونی یه روز نفس کم میاری...  بازم ادامه میدی...   


دوست داری با یه نفر حرف بزنی اما سکوت رو ترجیح میدی،میدونی هیچ کس بحرفت گوش نمیده همه از ظن خودشون قضاوتت میکنن.  


حال همه برات مهمه فقط حال تو برا هیچ کس مهم نیست.  

حس میکنی هیچی نداری اما همه دارن حسرتت رو میخورن و هرگز نفهمیدی واسه چی؟! 


چون میدونی از تنهایی یکی رو انتخاب کردی بنابراین پس میزنی اون رابطه رو .

ولی میفهمی اشتباه میکنی در واقع شدید دوستش داری. 

چالش اینجاست که ایجاد میشه،درست لحضه ای که داری میری جلو و انتخاب تو فقط جلو بوده یکی وارد میشه که انتخاب و اولویت تو میشه ... عقل یه چیز حکم میکنه و  روح و دین یه چیز از طرفی احساست دخیله که زبان ادمی زاد نمیفهمه.  

کل انرژیت گرفته میشه.  میشینی مثل الان اراجیف مینویسی.واقعا چرا ملت باید اراجیف تو رو بخونن؟!

.

.

.


نظرات (۳)

  • علی آقا:)
    Monday 12 Tir 96 , 08:01
    سلااامم،بی اعتمادبه نفسی باعث این جملات نویسی میشه:)
  • هـمــسر :)
    Monday 12 Tir 96 , 09:18
    اون الویت اشتباهه اشتباه...
    • author avatar
      رویا یکتاش
      13 Tir 96، 10:57
      اگه توان باشه که خوداگاه کنترل کنیم خیلی عالی میشه.  
      اگر نه....  
      چم ، شاااید اشتباه باشه.  
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">