بخوانیم و بنویسیم

می خوانم و چیزهایی را می نویسم که در دل و ذهن نجوا می کند با این هدف که چنددقیقه ای تامل کنیم و رشد!

بخوانیم و بنویسیم

می خوانم و چیزهایی را می نویسم که در دل و ذهن نجوا می کند با این هدف که چنددقیقه ای تامل کنیم و رشد!

۱۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

من 

به آنان که کنارم نشستن از دوست خود نالیدن هیچ نگفتم. 

به انان که دوست بودن و پشت سر من نالیدن هیچ نگفتم. 

به انان که خبر اوردند هم هیچ نگفتم. 

به انان که شکستن چه نمکدان چه قلب و چه استکان، هیچ نگفتم. 

به انان که نخواستن تلاشم را ببینن ، همچنان هیچ نگفتم. 

به انان که لبخند و خنده من مزاحمشون بود،هیچ نگفتم. 

به انان... 

به انان... 

هیچ نگفتم .

امروز میگویم.  به این دسته افراد که تمام نمیشوند و اضافه میشون. ممنون که درگیر من هستید من همچنان ادامه میدم در جاده ای که برام خلوت گذاشتید و عزیزان ،به تماشای من همچنان ماتم زده بنشینید. 


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ 31 Khordad 96 ، 23:43
رویا یکتاش

گذشته ادم ها خیلی مهمه اما مهمتر از اینده ای که میخوان بسازن نیست. (دکتر شیری )

من با گذشته ی کسی که دوستش دارم کنار میام اگه اونم من رو دوست داشته باشه ؛

دنیا رو میشه تغییر داد بشکلی که خودمون باور کنیم گذشته ازما نیست.  کدوم گذشته! 

گذشته گذشت.  آینده ای در این نزدیکی ویاری کنارت و خودت که تصمیم میگیری بسازی و برنده باشی یا تخریب کنی و بازنده. 

من میسازم تو چطور ؟!

میدونم تو هم میسازی.      یا علی 



۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ 25 Khordad 96 ، 22:06
رویا یکتاش

هیچگاه با فردی که خودش را به نفهمی زده بحث نکن، 

هر چه بیشتر مسیر فهمیدن را به او نشان دهی، تندتر از گذشته در خلاف آن مسیر میدود!

به من و تو چه !!  حواست را جمع کن و بگذار راحت باشد او همچنان دوست دارد نفهم بماند!! 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 25 Khordad 96 ، 13:00
رویا یکتاش

اینقد حرف برای گفتن داری ولی چشمانَش رو که میبینی همه چیز از یادت میره، فراموش میکنی کی بودی و هستی، کجا هستی، چرا هستی. 

اون لحضه هیچی دیگه برات مهم نیست هیچ دغدغه و مشغله ذهنی نداری، فقط یه بوسه به چشمانش اوج لذت و شهوتِ که ارضاءت میکنه.

مشغله از لحضه ای شروع میشه که اون چشم ها ازت دور میشه، حتی برای چند ساعت.

چی؟!!

نمیدونم ،

نمیدونم، 

هیچ وقت به نبودن همیشگی چشم هایش فکر نکردم،قابل تجسم نیست، در ذهن من جایی نداره، اصلا نمیشه بهش فکر کرد،فقط ثانیه ها رو میشماری تا دیدار بعد خدانهگدارَش!

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ 22 Khordad 96 ، 21:53
رویا یکتاش

وبلاگ نویسی رو دوست دارم. 

اکثرا دست به قلم و اهل تفکر، اینجاست که حس میکنی تنها نیستی.

 همین حس کافیه؛نیازی نیست به چرایی و دلیلش و اثباتش تو جه نکنی، چون امکانش هست همه چیز بهم بریز و باز تنهایی رو حتی بیش از پیش احساس کنی.


دست به قلم بودنتون رو دوست دارم و لذت میبرم از مطالب همه دوستان اهل قلم.


واگویه مثبت داشته باش، با دشمنت (خودت) بجنگ:

دوست دارم به حدی برسی که دستت از ورقه جدا نشه ، جوری بنویسی  که عقلت حیران، جسمت گرسنه، روحت تشنه ، دستت خسته بشه و قلبت به ایست هشدار بده. اونوقته که  تازه باید ادامه بدی و شاهکارها آشکار میشه.همان نوشته هایی که دنیا رو تکون میده.


مثل لحضه ای که میدوی و نفست بند میاد و میگی : دیگه نمیتونم دارم میمیرم،

تو هرگز نمیمیری،! پس ادامه بده ، بیشتر بدو ،بعد میفهمی که دیگه به نفس احتیاح نداری و حسش نمیکنی، به خدمتت در آمده. و شک نکن به این حس که بررسی تو برنده میشی.

بررسی کن و ببین دشمنت کیه؟! بجنگ باهاش( موانع رو بردار)



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 22 Khordad 96 ، 10:26
رویا یکتاش