تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

گاهی آدم یه اشتباهی میکنه و بعد از مدتی که میگذره و به خود میاد ؛ هر چقدر که با خودش فکر میکنه متوجه نمیشه چطوری این اشتباه رو مرتکب شده؟!

گاهی اشتباهات قابل هضم نیستن و اینقدر حالت رو بد میکنن که واسه اخرین بار اون اشتباه رو میکنی و دیگه هرگز تکرار نخواهند شد . 

در حالی که خیلی از اشتباهات رو هر روز تکرار میکنیم و متوجه نیستیم. 


(صرفا نظر شخصی امروز من است) 


آهی از ته دل میکشم و میگم : الهی شکرت...

اخه خدایا هر چی با خودم فکر میکنم پیچیدگی این دنیا و ادمها رو نمی فهمم.  

همه روزه همه از هم فریب میخورن حتی گاهی ادم از خودش فریب میخوره... جالبه به هر کی که بگی بی تأمل میخنده ،دقیقا همون خنده فریبت میده... 
تعدادی هم به به راه میندازن دقیقا این تحسین ها هم ادم رو فریب میده ، 
خوشا به حال اونی که فریب این دنیا و ادمهاش رو نخورد فقط به خودت توکل کرد.  

خیلی ها تو رو به در یه معامله چند سر سود فروختن. 
خیلی کلام تو رو ننگ دونستن... 
خیلی ها تو یه رابطه تو رو از یاد بردن ...
خیلی ها فقط وقت تنگ دستی یادت میکنن... 
این خیلی ها خیلی خوب کلام تو رو نفهمیدن.
همه فکر میکنن میفهمن چون با سرعت دارکوبی هر ماه رمضان کلام تو رو بی تأمل خوندن بعبارتی همه توهم دانش زدن و ژست روشنفکری و با سوادی و عارفی و درویشی گرفتن .
ختم کلام و خلاصه، همه؛ همه روزه به اشکالی مختلف در حال فریب خوردنیم. بپا که واسه کجا و بهر چه امدی. 

نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است.  

کافکا


مردگان چه کسانی هستند؟! انان که نمینویسند. 

چه کسانی نمینویسند؟! انان که روح مرده اند.  

علائم و نشانه های روح مرده ها چیست؟! ... 


تو بنویس و من مینویسم و در اخر ما مینویسیم . 

تنهایمان را کلمات و جملات پرمیکنند.  حتی جای خالی او را... 

اینگونه نیست؟!


مینویسی و میخوانی و نمیدانی کیستی و کجایی فقط هر زمان 

که میخوانی و مینویسی نفس کشیدن را حس میکنی و میفهمی داری زندگی میکنی .


نوشتن عشق من است.  با کتاب دیریست پیوند زدم.  و حاصلش زندگی پربار است.  


اینگونه ادامه دادن لذت بخش است وگرنه پایان نوشتن پایان مرگ و لحضه ی خداحافظی است. 


تا طلوع قلمی دیگر بدرود .




بی ارزشی

یه روزی به یه شکلی یه رابطه شروع میشه. 

خوشحال و خندون پا به پاش حرکت میکنی و از خودت و ارزشهات میذاری  واسش. 

یه روز به یه شکل مزخرف یه جایی تموم میشه.  

خب چی شد

شادی و خنده رفت 

افسردگی آمد

یه ارزشهایی رو هم که زیر پا گذاشتی

در آخر...

تو میمونی با یه عالم خاطره  و یه عالم بی ارزشی.  

و میگی... 

خاک تو سرم که چه بی ارزشم.  





(این اتفاقات میتونه برعکس هم باشه) 


بی تو بودن یه درد.. 

 یه شکنجه... 

گاهی میخواهم خودمو شکنجه بدم... 

ازت دور بشم از تو از جسم تو از روح و قلب تو...  

نپرس به کدوم دلیل...  فقط بشنو.. 

بشنو که چه دلتنگم... 

اما وقتی متوجه میشم میبینم همه چیز برعکس شده...  

من کنارتم و تو در قلب منی و آسمان پرستاره... 


ذهن من طوفان درست میکنه از بی تو بودن... 

چرا با تو بودن این طوفان رو شدت میده... 

بودن یه رنج هایی داره... 

نبودن رنج های بیشتر...  

فکر کنم برعکس گفتم. درد رنج های نبودنت کمتر است... 

با تو بودن چی میخواهد که من ندارم... 

از عشق تو گفتن چی میخواهد که من عاجزم... 

از همه چیز چشم میپوشم ولی... 

تو همانی، همان بی احساسی... 



گاهی تمام وجود ادم رو غم میگیره.

  حتی اگه دورت شلوغ باشه و دست کسی هم تو دستت باشه به شدت احساس تنهایی میکنی. 

بغض گلوت رو میگیره در حالی که اشکت در نمیاد.  

دوست داری گریه کنی و اشک تو چشماته ولی فقط یه غده تو گلوت میسوزه.


بازم صبر میکنی...  بازم تلاش... بازم سکوت...


میدونی یه روز نفس کم میاری...  بازم ادامه میدی...   


دوست داری با یه نفر حرف بزنی اما سکوت رو ترجیح میدی،میدونی هیچ کس بحرفت گوش نمیده همه از ظن خودشون قضاوتت میکنن.  


حال همه برات مهمه فقط حال تو برا هیچ کس مهم نیست.  

حس میکنی هیچی نداری اما همه دارن حسرتت رو میخورن و هرگز نفهمیدی واسه چی؟! 


چون میدونی از تنهایی یکی رو انتخاب کردی بنابراین پس میزنی اون رابطه رو .

ولی میفهمی اشتباه میکنی در واقع شدید دوستش داری. 

چالش اینجاست که ایجاد میشه،درست لحضه ای که داری میری جلو و انتخاب تو فقط جلو بوده یکی وارد میشه که انتخاب و اولویت تو میشه ... عقل یه چیز حکم میکنه و  روح و دین یه چیز از طرفی احساست دخیله که زبان ادمی زاد نمیفهمه.  

کل انرژیت گرفته میشه.  میشینی مثل الان اراجیف مینویسی.واقعا چرا ملت باید اراجیف تو رو بخونن؟!

.

.

.


چرخه زندگی میچرخه... 

موقعیت ها عوض میشن. 

آدمها عوض میشن. 

فرصت ها یکی پس از دیگری به شکلی میان و رد میشن. 

گاهی دلنشینه،گاهی فقط دلشکستگی . 

نه موقع خوشحالی میشه خیلی بزرگش کرد و شادی کرد نه موقع دلشکستگی خیلی ناراحت، چون همش درگذر است.  

میگذره!  جوری که خودتم باورش نمیتونی بکنی.  حالا اگه با گذر زمان تو هم از مسائل دل بکنی و بگذری فرصت بعدی رو از دست نمیدی...! 

پس بگذر از هرچی که شکستت داد... از کینه بگذر  از عشق قدیمی بگذر.  از خطاها بگذر و اتفاقات خوب رو تکرار کن .اون اتفاقهایی که تو رو از عشق لبریز کرد و نصیب بقیه هم شد. یادت نره اتفاقات خوب تکرار شدنی هست. پس دوباره خلقشون کن ،میدونستی تو خالقی... ؟!



پا به پای هم میتوان حرکت کرد
شا نه هایت تکیه گاه محکمی است
برای من و باورها و رویا هایم
شانه به شانه قدم میزنیم
بدون احساس کمبودی
(راحت میتوانیم تمام مسائل دست و پا گیر را کنار بگذاریم و تا بی کران ادامه بدیم)
با من همراه باش.


طبقه بندی موضوعی
نویسندگان