بخوانیم و بنویسیم

می خوانم و چیزهایی را می نویسم که در دل و ذهن نجوا می کند با این هدف که چنددقیقه ای تامل کنیم و رشد!

بخوانیم و بنویسیم

می خوانم و چیزهایی را می نویسم که در دل و ذهن نجوا می کند با این هدف که چنددقیقه ای تامل کنیم و رشد!

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شکنجه» ثبت شده است

بی تو بودن یه درد.. 

 یه شکنجه... 

گاهی میخواهم خودمو شکنجه بدم... 

ازت دور بشم از تو از جسم تو از روح و قلب تو...  

نپرس به کدوم دلیل...  فقط بشنو.. 

بشنو که چه دلتنگم... 

اما وقتی متوجه میشم میبینم همه چیز برعکس شده...  

من کنارتم و تو در قلب منی و آسمان پرستاره... 


ذهن من طوفان درست میکنه از بی تو بودن... 

چرا با تو بودن این طوفان رو شدت میده... 

بودن یه رنج هایی داره... 

نبودن رنج های بیشتر...  

فکر کنم برعکس گفتم. درد رنج های نبودنت کمتر است... 

با تو بودن چی میخواهد که من ندارم... 

از عشق تو گفتن چی میخواهد که من عاجزم... 

از همه چیز چشم میپوشم ولی... 

تو همانی، همان بی احساسی... 


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 13 Tir 96 ، 11:38
رویا یکتاش