تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
شعر (نظم)،نثر،دل نوشته و...


۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غم» ثبت شده است

گاهی تمام وجود ادم رو غم میگیره.

  حتی اگه دورت شلوغ باشه و دست کسی هم تو دستت باشه به شدت احساس تنهایی میکنی. 

بغض گلوت رو میگیره در حالی که اشکت در نمیاد.  

دوست داری گریه کنی و اشک تو چشماته ولی فقط یه غده تو گلوت میسوزه.


بازم صبر میکنی...  بازم تلاش... بازم سکوت...


میدونی یه روز نفس کم میاری...  بازم ادامه میدی...   


دوست داری با یه نفر حرف بزنی اما سکوت رو ترجیح میدی،میدونی هیچ کس بحرفت گوش نمیده همه از ظن خودشون قضاوتت میکنن.  


حال همه برات مهمه فقط حال تو برا هیچ کس مهم نیست.  

حس میکنی هیچی نداری اما همه دارن حسرتت رو میخورن و هرگز نفهمیدی واسه چی؟! 


چون میدونی از تنهایی یکی رو انتخاب کردی بنابراین پس میزنی اون رابطه رو .

ولی میفهمی اشتباه میکنی در واقع شدید دوستش داری. 

چالش اینجاست که ایجاد میشه،درست لحضه ای که داری میری جلو و انتخاب تو فقط جلو بوده یکی وارد میشه که انتخاب و اولویت تو میشه ... عقل یه چیز حکم میکنه و  روح و دین یه چیز از طرفی احساست دخیله که زبان ادمی زاد نمیفهمه.  

کل انرژیت گرفته میشه.  میشینی مثل الان اراجیف مینویسی.واقعا چرا ملت باید اراجیف تو رو بخونن؟!

.

.

.


پا به پای هم میتوان حرکت کرد
شا نه هایت تکیه گاه محکمی است
برای من و باورها و رویا هایم
شانه به شانه قدم میزنیم
بدون احساس کمبودی
(راحت میتوانیم تمام مسائل دست و پا گیر را کنار بگذاریم و تا بی کران ادامه بدیم)
با من همراه باش.


طبقه بندی موضوعی
نویسندگان